رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

دندونهای رادوین

پسر مامان ،عشق مامان ، این روزها اگر بدونی بابت دندونهات که قراره بیهوشی بگیری  چه حالی داریم  .احساس میکنم دیگه اخر دنیاس واسم . طاقت ذره ایی درد کشیدنتو ندارم   تقریبا دوسال پیش بود که دکتر بزدنت رو واسه دندنات شروع کردیم  ولی باز به این شدت خراب نبود .  بعد 6 ماه بعد دوباره احساس کردم دندونهات پوسیدگی زیادی داره  دکتر رنجپور که از نظر من دکتر خوبی  بود واز بین چندین دکتر تو تهران و قزوین  دکتر رنجپور رو انتخاب کردیم .  و دکتر صابری پیشنهاد داد بیهوشی بهتره چون تعداد عصبی کشی ها 11 تا بود و همکاری لازم رو نکردی . و بلند میشدی از صندلی . خلاصه دوشنبه 6 دی ماه باید بیهوش بشی تا دندنا...
1 دی 1395

روزهای سرد آذر ماه

  پیانیست من    سلام فندق مامان    حدود ده روزه که دوتامون سخت سرما خوردیم .  و بی حال افتادیم .  روستای انبوه  وقتی سرحال بودیم با عمو مهدی و زنعمو و  مامان رفعت و بابا حسن  رفتیم روستای زیبای انبوه              تاج سرم بی حاله . ایشالله زود خوب بشی .    ...
3 آذر 1395

شروعی دوباره . رادوین 4 و نیم ساله

سللللللاااااااام عزیزای من    ما اومدیم با یه عالمه ماجرا هر چند نصفشون تلخ هست  ونصفشون با وجود رادوینم شیرین شده . رادوینم عشقم جونم امید زندگیم وارد چهار سال و پنج ماه زندگیش شده   و گلی کابستگی زبادی بهمون پیدا کرده و حاضر نیست مهد بره و مرکزهای خصوصی برای بچه ها کلاس میزارن و زیاد علاقه نشون نمیده   .ولی دو هفته ایی  هست که باهاش صحبت کردیم قاطعانه که باید مهد بری و دوستهای جدید پیدا  کنی . وفقز تنها مهدی که دوست داره خانه شادی هست و فعلا در هفته اونجا میبرمش.و بسیار خوشحاله . روز اول  گذاشتمش بیشتر از 40 دقیقه نموند  و با کلی بغض و گریه  اومد بیرون و تماس گرفتن رفتم دنبالش . قر...
7 آبان 1395

از کجا شروع کنم

سلاااااااااااام به دوستای مهربون      نمیدونید وقتی صفحه نی نی وبلاگ رو باز کردم بعد از چند ماه چه حالی شدم .  اینجا برام پر از خاطرهای خوب  و بد بود و کلی دلم براش تنگ شده بود .   واقعا نمیدونم از کجا شروع کنم   رادوین داره روزهای شیرین زندگی رو طی میکنه و من و بابای همچنان در حال لذت هستیم از وجود عشق زندگیمون       دلم برای تک تکتون یه ذره شده . برای فرشته های دوستد اشتنی . و برای خودتون  که چقدر دوستهای خوبی برام بودید .  بعد از اینکه کار مغازه رو شروع کنیم به شدت درگیر مغازه و فروش اجناس و خلاقیت در فروش  همش در کانالهای مختلف دنبال راهکار ..... خلا...
28 تير 1395

44 ماهگی عشق زندگی ما

رادوین نازنیم   به تو سوگند  به راز گل سرخ سوگند  و به پروانه ایی که در عشق فنا میگردد  زندگی زیبا نیست  انچه زیباست تویی تو که اغاز من و لحظه  پایان منی     نازنین پسر من  44 ماهگرد رو با تولد بابا حسین  (پدر شوهری )    رو بایه جشن خونوادگی    گرفتیم . صبح به مامان و خاله نگین و بابا حسن اطلاع دادم که ماهگرد رادوین هست و تولد پدر شوهری  شام تشریف بیارید  منزل ما . اینگونه شد که یه مهمونی  دور هم گرفتیم      اون شب رادوین  مثل همیشه مهمون دیده بود و ذوق زده شده بود  و رفت تو اتاق &...
16 بهمن 1394

کریسمس و 43 ماهگی رادوینم

اغاز سال 2016 میلادی رو به همه مسیحی های دنیا تبریک میگم   پسر  یکی یک دونه من داره بزرگ و بزرگ تر میشه و  هر روز در حال کشف تازه ایی از این زندگی هست و من و احسان  ناباورانه  با عشق و غروز و لذت در حال تماشای این سیر تکامل هستیم   دیشب جشن کریسمس دعوت بودیم.  رادوین در حال بررسی درخت        شب خیلی خوبی در کنار دوستان گذروندیم  و رادوین هم در حال ژست گرفتن بود و کلی برامون رقصید  میپرید بالا پایین وو خوشحالی میکرد    رادوین همین که دوربین رو ببینه شروع میکنه به ژست گرفتن  البته اگر  در حالت خوش اخلاقی ب...
11 دی 1394

خوشبختی یعنی همین و به همین سادگی هست

 خدایا به آسمانت بگو  تا میتواند برفهایش را به زمین هدیه کند  انقدر که بشود ادم ساخت !! فقط آدم حتی  برفی و سرد ..... آدمهایی که تو ساختی عهد شکنند!         یکی یکدونه نومینا  عزیز دردونه نومینااا اا.   وجودت برام پر از عشقه پر از  خوشبختیه    کاش میشد از دوست داشتن هم عکس میگرفت            پسر نازگلم چند روز بود که سرماخورده بود و بی حال افتاده بود       خداروشکر زودی بهبود پیدا کرد و پش...
16 آذر 1394

سفر به استانبول

پسرم / شاهم / بزرگم ٬ آرامشم ٬ پنبه ی نرم و نازکم .... نفسم .... امید و جوونی نومیناااااااااا و بابا یی.... قدرت جسمی و روحی من  آبی من . سبز من .  سبز بمونی پسرم . امروز 42 ماهگی رادوین عزیزمه   احساساتش خیلی قوی تر از قبل شده   روزی 50 بار میگه نومیناااااااااا عاشقتم و دوستت دارم  و با اون دستهای کوچولوش صورتمو میگیره و بهت زول میزنه میگه  دوستت دارم . چند روز پیش برای خواب ظهر رادوین رو اماده میکردم و براش داستان میگفتم تا اینکه دستهای من و گرفت و تو چشمهام زول زد و با نگاهای معصومانه اش   من رو غرق احساسات کرد  و گفت نومیناااااااااا عاشقتم &nb...
9 آذر 1394

همه چیز در هم

  اگر کسی رو دیدیم که از کوچکترین چیزها لذت میبره  و محو طبیعت میشه و کمتر سخت میگیره و میبخشه میخندد و میخنداندو با خودش در یک صلح درونیست او نه بی مشکل است  نه بی مغز  او طوفانهای هولناکی رو پشت سر گذاشته و قدر انچه را که امروز دارد را میداند  او یاد گرفته  که  لحظه لحظه  زندگی را در اغوش بگیره            وقتی مادر که شدی  باید خودت رو فراموش کنی ....یعنی مهم نیست حال خوبه یا نه .تو باید حال صورتت خوب باشه .....یعین مهم نیست خسته ایی یا از پا داری می افتی  تو باید سرپا باشی و قویی..  یعنی مهم نیست که فکرت مشغوله  ...
16 آبان 1394